یادم نیست اینو کجا خوندم. ولی خوشم اومد.....
شریک سقف من نیستی
بذار همسایه باشیم و
فقط یکدونه دیوارو شریکم باش
شریک عمر من نیستی
بیا هم لحظه باشیم و
همین یک لحظه دیدارو شریکم باش
فقط در هفته یک لبخند لبت رو قسمت من کن
اگر خورشید من نیستی
بیا و شمعو روشن کن
تمنای شرابم نیست
یه جرعه آب شریکم باش
کنار چشمه رویا یه لحظه خواب شریکم باش
اگه نیستی کنار من...بیا و روبرویم باش
سلامی کن گهو گاهی به نام آشنا بر من
همین اندازه هم بسه برای شور دل بستن
غزل خونم نباش اما به حرفی ساده شادم کن
اگه دیدی منو بشناس...نمیگم این که یادم کن
