تبليغاتX
یاس سپید - شما ادامه بدهید.

یاس سپید

هر چیزی که بخوای این تو پیدا میشه

اگر ادعای نویسندگی دارید! به آخر متن زیر یک جمله از خودتان اضافه کنید:

شش انسان بر حسب تصادف در هواي سرد گزنده با هم برخورد كردند، در دست هر كدام تركه چوبي بود.
آتش در حال زوالشان محتاج چوب بود. نخستين مرد به آتش پشت كرد، او در جمع حاضران كسي را ديده بود كه سياه پوست بود. ديگري كسي را ديد كه هم دين او نبود. راضي نشد چوبش را ارزاني آتش كند مبادا او كه دين مخالف داشت از گرماي آن بهرمند شود.
سومي لباس مندرس بر تن داشت، او هم از انداختن چوبش در آتش خودداري كرد. چرا آتشي كه از چوب او زبانه مي كشد مرد ثروتمندي را كه در جمع بود گرم كند؟
مرد ثروتمند از آتش فاصله گرفت، به ثروتش فكر مي كرد و اينكه چرا چوبش را صرف گرم كردن فقيري كند كه تنبل است و تلاش نمي كند.
در چهره مرد سياه آتش انتقام بود. به چوبش نگاه كرد مي توانست با آن بر فرق مرد سفيد پوست بكوبد.
و سرانجام مرد آخر به اين دليل كه تلافي كرده باشد، چوبش را به درون آتش نينداخت.
چوب ها در دستشان باقي بود كه از فرط سرما خشك شدند. ....................................................

www.westboy.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 0  توسط مهدی  |