تبليغاتX
یاس سپید

یاس سپید

هر چیزی که بخوای این تو پیدا میشه

 

درس اول:

يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت
سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو
مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو
برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام
که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي
از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره
جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم
بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم
حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا
نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار
توي شرکت باشن»!  
نتيجهء اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

درس دوم:

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش
به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو
روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه
ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به
جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض
کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر
روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و
بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا
بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي
بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه
بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!  
نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه
نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!

درس سوم:

 بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر
وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله
دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه… همسايه شون -رابرت- پشت در
ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم
اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو
ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و
ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: کي
بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در
مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!

نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و
آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل
اجتناب جلوگيري کنيد!

 

درس چهارم:

من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته
بوديم… والدينم خيلي کمکم کردند… دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم
دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم
خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي
پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي
نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم
خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي… سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا
اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به
من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف
بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا
پيشم… وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از
رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج
شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر
نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما
خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم… ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم
براي دخترمون پيدا کنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي!  
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون
بذاريد

 

درس پنجم:

 يه شب خانم خونه اصلا" به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش
نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي
از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين
دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه
ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر
ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد
ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا
هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!   
نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري
هستند!

 

درس ششم:

 چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه
مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه
تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي
ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون…
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و
خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام
شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم
انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه
داد.
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت
هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد
و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي
تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين
دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت
ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش
خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر
ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد
پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد
فرزندت چي داري تعريف كني؟
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص
كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست
چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در
ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا" همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه
تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه
ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت!   
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا" در موردش مطمئن نيستي افتخار
نكن!

 

درس هفتم:

توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه
موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته
بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء
آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن…
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره.
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰
دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم.
يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود.
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.
زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا" ميخواستيم بخريم
دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره.
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي.
زن: خيلي خوبه. بعدا" مي بينمت عزيزم. خداحافظ.
مرد: خداحافظ.
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه:
كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!   
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين!

 

درس هشتم:

 يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته
بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت
نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر
اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار
بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به
يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط
درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين
خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد.
بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰
سال از من كوچيكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد
برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!  
نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن
هستند!

 

درس نهم:

يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد
وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:
هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا
باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من
يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار
كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته
اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه
ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش.
شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته
ميشه و ميفته روي زمين!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا" منظور منم همين بود!   
نتيجه اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته
ادعا نداشته نباش !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/13ساعت 16  توسط مهدی  | 

شش سال اول زندگی                                          دوره دبستان
• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نكن   
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن
• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دختر شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط ‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
• ATARI بازی نكن
دوره راهنمایی                                                     دوره دبیرستان
• ترقه بازی نكن
• SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• عكس لختی تماشا نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن
• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• فيلم s e x  نگاه نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن
دوره دانشگاه                                                         دوره سربازی

• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن
• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن

دوره شوهر بودن                                                        دوره پدر بودن
• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن                     
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن
• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• به حلال‌زاده بودن بچه شك نكن
• از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن
دوره پیری                                                            دوره پس از مرگ!
• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن

• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد!

حالا هر كاری دلت می‌خواد بكن...
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/11ساعت 15  توسط مهدی  | 

۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!!! 
 بر اساس يه تحقيق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!! ... البته اون چیزی که از متن خیلی تابلو هستش اینه که اصل مطلب خارجی بوده و یه آدمک بیکاری ترجمه اش کرده .

 اين ۵ سوال عبارتند از:

۱- به چي فکر مي کني؟ ... ۲- آيا دوستم داري؟ ... ۳- آيا من چاقم؟ ... ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ ... ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

براي مثال:

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:

الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...


>>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:

الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

 

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:

الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!

 

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:

الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

 

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...

زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/15ساعت 15  توسط مهدی  | 

آقايان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالي هستند:قدرتي ندارند ولي مانند اين کشور ادعاي قدرت و سرکشي مي کنند.

در سن 18 تا 19سالگى، مثل هندوستان هستند: براي زندگي کردن 4راه پيش روي خود ميبينند يا کنکور و قبولي يا سربازي به عبارت بهتر(آشخوري)يا بيشتر مواقع عاشق مشن و تا صبح واسه عشقشون شعر ميگن و يا پايان زندگي و مرگ.

در سن 20 تا 27 سالگى، مانند کانادا هستند: بسيار خون گرم و مهربان اوج جواني، زيبا و دلربا، براي هر دختري خيلي زود ويزاي پزيرش صادر ميکنند.در اين دوران در تمام مدت از طرف جنس مخالف زير نظر هستن و برايشان دامهاي زيادي گسترانده شده است.

بين سن27 تا 32 سالگى، مانند ترکيه هستند: بدين معنا كه در دام گرفتار شده اند و فقط به حرف رئيس بزرگ که همان خانومشان باشد گوش ميدهند...پر از عشق.

در سن 32 تا 40 سالگى، مثل ژاپن هستند: کاملا کاري شده اند..آينده روشن را در فعاليت شبانه روزي ميبينند.

بين 40 تا 50 سالگى، مانند روسيه هستند: بسيار پهناور، آرام و بسيار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات.

در سن50 تا 65 سالگى، مانند کشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق: با يك گذشته ى درخشان و بدون آينده.

بعد از 65 سالگى، شبيه عربستان هستند: همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام مي گذارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 15  توسط مهدی  | 

۱۴سالگی: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ميگفتن:خوبم مرسي . حالا ميگن مرسي خوبم

۱۶سالگی:یعني يه عاشق واقعيند . فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن. شوخي هم ندارن.

۱۷سالگی:نشستن و اشک مي ريزن .بهشون بي وفايي شده .کوران حوادث....

۱۸سالگی:ديگه اصلا عشق بي عشق .توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن.

۱۹سالگی:از بي توجهي يه نفر رنج مي برن . فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست.

۲۰سالگی:نه , نه اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره . مي دونم.

۲۱سالگی:فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط.

۲۲سالگی:خوش تيپ باشه،پولدار باشه،تحصيلکرده باشه،قد بلند باشه... آخ که چي نباشه.

۲۳سالگی:همه خواستگارها رو رد مي کنن.

۲۴سالگی:زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره،فقط شجاع باشه،ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه

۲۵سالگی:اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد...

۲۶سالگی:يه نفر مي ياد ، همين خوبه ......  بله

۲۷سالگی: آخيش...

۲۸سالگی: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي !!

 

همه موافقید؟ هر کس میگه اینجوری نیست جواب بده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 1  توسط مهدی  |